آن کس که « بسم الله» را در گوش تو قرائت کرد، در گوش من تا « والضالین» را خوانده .

آقای سید علی بهبهانی که از علمای عصر حاضر است به دو واسطه از یکی از شاگردان شیخ مرتضی انصاری نقل می کند ، که گفت : برای تکمیل تحصیلاتم به نجف اشرف رفتم و به درس شیخ حاضر می شدم ولی از مطالب و تقریراتش هیچ نمی فهمیدم، خیلی از این وضع متأثر شدم تا جایی که دست به ختم هایی زدم ، باز فایده ای نداشت.

( ادامه مطلب )



[ موضوع ] : عمومي
نويسنده : خادم شهداء
زمان : 03:31 بعدازظهر
نظر ( 2 )


در محضر استاد / نمازت را اول وقت بخوان

جوانی نزد شیخ حسنعلی اصفهانی معروف به نخودکی آمد و گفت: سه قفل در زندگی‌ام وجود دارد و سه کلید از شما می‌خواهم!

قفل اول این است که دوست دارم یک ازدواج سالم داشته باشم، قفل دوم اینکه دوست دارم کارم برکت داشته باشد و قفل سوم اینکه دوست دارم عاقبت بخیر شوم.

شیخ نخودکی در پاسخ جوان گفت:
برای قفل اول، نمازت را اول وقت بخوان.
برای قفل دوم نمازت را اول وقت بخوان
و برای قفل سوم هم نمازت را اول وقت بخوان!

جوان عرض کرد: سه قفل با یک کلید؟
شیخ نخودکی فرمود: نماز اول وقت، «شاه کلید» است

( ادامه مطلب )



[ موضوع ] : عمومي
نويسنده : خادم شهداء
زمان : 03:19 بعدازظهر
نظر ( 0 )


بالاترینِ ورع ها

عن النبی(صلی الله علیه و آله) ... اورعُ الناس من ترک المراء ( الشافی ، ص 822 )

مراء یعنی مجادله بی مورد ، بگو مگوهای غیر لازم. پیامبر گرامی اسلام (صلوات الله علیه و آله) می فرمایند : با ورع ترینِ مردم کسی است که مجادله نا بجا را ترک کند، اگر چه در این بحث و مجادله ای که می کند ، حق با اوست. ورع بودن هم از باب این است که انسان شوق دارد حرف خودش را به کُرسی بنشاند! اگر توانستید در مقابل این وسوسه ، خودتان را حفظ کنید، این، بالاترینِ ورع هاست.



شرح حدیث از مقام معظم رهبری حضرت آیت ا... امام خامنه ای (مدظله العالی) (12/ 09/ 1391 )

( ادامه مطلب )



[ موضوع ] : عمومي
نويسنده : خادم شهداء
زمان : 03:12 بعدازظهر
نظر ( 0 )


طریقه به دستآوردن فرزند صالح
یکی از عناصری که می‌تواند زندگی را بسیار شیرین و یا بسیار تلخ کند نوع شخصیت و عملکرد فرزندان است، فرزند خوب می‌تواند نور چشم انسان باشد به طوری که خداوند در قرآن کریم به ما می‌آموزد تا دست دعا به درگاه عطابخشش بلند کنیم و بخواهیم که «رَبَّنَا هَبْ لَنَا مِنْ أَزْوَاجِنَا وَ ذُرِّیَّاتِنَا قُرَّةَ أَعْیُنٍ؛ پروردگارا به ما از همسران و فرزندانمان آن ده که مایه روشنى چشمان [ما] باشد». کسانی که خواهان فرزند صالح هستند باید در زندگی فردی، خانوادگی و اجتماعی خود مراقبت‌هایی داشته باشند تا به هدف خود برسند؛ یعنی فرزند از هر نوعش نتیجه عملکرد پدر و مادر است. به استناد آیه شریفه 24 سوره مبارکه «انفال» که می‌فرماید: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ اسْتَجِیبُواْ لِلّهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاکُم لِمَا یُحْیِیکُمْ...؛ اى کسانى که ایمان آورده‏‌اید چون خدا و پیامبر شما را به چیزى فرا خواندند که به شما حیات می‌بخشد آنان را اجابت کنید...»؛ آموزه‌های قرآن کریم حیات بخش است.

( ادامه مطلب )



[ موضوع ] : عمومي
نويسنده : خادم شهداء
زمان : 03:02 بعدازظهر
نظر ( 0 )


حکم ماهواره از منظر امام خامنه ای

حضرت آیت الله خامنه ای در پاسخ به استفتائاتی در مورد ماهواره جوابهای ذیل را ارائه فرموده اند:

سوال 1213: آيا خريد و نگهدارى و استفاده از دستگاه گيرنده برنامه‏هاى تلويزيونى از ماهواره جايز است؟ و اگر دستگاه گيرنده مجانى به دست انسان برسد چه حکمى دارد؟

ج: دستگاه آنتن ماهواره‏اى از اين جهت که صرفاً وسيله‏اى براى دريافت برنامه‏هاى تلويزيونى است که هم برنامه‏هاى حلال دارد و هم برنامه‏هاى حرام، حکم آلات مشترک را دارد. لذا خريد و فروش و نگهدارى آن براى استفاده در امور حرام، حرام است و براى استفاده‏هاى حلال جايز است. ولى چون اين وسيله براى کسى که آن را در اختيار دارد زمينه دريافت برنامه‏هاى حرام را کاملاً فراهم مى‏کند و گاهى نگهدارى آن مفاسد ديگرى را نيز در بر دارد، خريد و نگهدارى آن جايز نيست مگر براى کسى که به خودش مطمئن است که استفاده حرام از آن نمى‏کند و بر تهيه و نگهدارى آن در خانه‏اش مفسده‏اى هم مترتّب نمى‏شود. لکن اگر قانونى در اين مورد وجود داشته باشد بايد مراعات گردد.

سوال 1214: آيا خريد و فروش دستگاه دريافت‏کننده کانالهاى ماهواره‏اى براى گرفتن کانالهاى ماهواره‏اى جمهورى اسلامى براى کسى که در خارج از جمهورى اسلامى زندگى مى‏کند، جايز است؟

ج: دستگاه مذکور هرچند از آلات مشترکى است که قابليت استفاده حلال را دارد ولى چون غالباً از آن بهره‏بردارى حرام مى‏شود و علاوه بر اين بهره‏گيرى از آن در خانه مفاسد ديگرى را هم در بر دارد، بنا بر اين خريد و استفاده از آن در خانه جايز نيست، مگر براى کسى که اطمينان دارد از آن بهره‏بردارى حرام نمى‏کند و نصب آن در خانه نيز مفسده ديگرى را دربرندارد.

سوال 1215: اگر آنتن ماهواره‏اى علاوه بر دريافت کانالهاى جمهورى اسلامى، اخبار و بعضى از برنامه‏هاى مفيد کشورهاى عربى و خليج فارس و همه کانالهاى غربى و فاسد را دريافت کند چه حکمى دارد؟

ج: معيار جواز استفاده از اين دستگاه براى گرفتن برنامه‏هاى کانالهاى تلويزيونى، همان است که قبلاً گذشت بدون اينکه بين کانالهاى غربى و غير آن تفاوتى وجود داشته باشد.

( ادامه مطلب )



[ موضوع ] : عمومي
نويسنده : خادم شهداء
زمان : 11:24 بعدازظهر
نظر ( 0 )


آداب ماه محرم و کارهای مستحب و مکروه در این ماه عزیز

1- سزاوار است كه حال دوستان آل محمد صل الله عليه و آله در دهه اول محرم تغيير نموده و در دل و سيماى خود، آثار اندوه و درد اين مصيبتهاى بزرگ را آشكار نمايند.
2- خوب است كه مقدارى از لذائذ زندگى را كه از خوردن و نوشيدن و حتى خوابيدن و گفتن به دست مى آيد، ترك نمايند و مانند كسى باشند كه پدر يا فرزند خود را از دست داده است .
3- خوب است كه روز تاسوعا و عاشورا، ديدار با برادران دينى را ترك كرده و آن روز را روز گريه و اندوه خود قرار دهند.
4- مستحب است كه در دهه اول محرم ، هر روز امام حسين عليه السلام را با زيارت عاشورا زيارت نمايند.
5- سزاوار است كه اگر مى توانند مراسم عزادارى آن حضرت را در منزل خود با نيتى خالص بر پا نمايند و اگر نمى توانند در مساجد يا منازل دوستانش به برپايى اين مراسم كمك كنند.
6- شايسته است كه هر روز مقدارى از اوقات خود را در مكانهاى عمومى به عزادارى بپردازد.
7- مستحب است كه در آخر روز عاشورا، زيارت تسليت را بخوانند.
8- يكى از اعمال مهم دهه اول ، دعاى اول ماه است و براى اينكه اول اين ماه ، اول سال بوده و از طرف ديگر دعاهاى قبل از وقت نيز تاءثير خاصى در برآورده شدن حاجات و رسيدن به امور مهم دارد؛ اين دعا تاءثير زيادى در سلامتى و دورى از آفات دينى و دنيايى آن سال و بهبودى حال و به دست آوردن نيكيها دارد.
9
- بهتر است كه در شب اول ، عضى از نمازهايى را كه در اين شب وارد شده به مقدار حال و توانايى خود بخواند:

( ادامه مطلب )



[ موضوع ] : عمومي
نويسنده : خادم شهداء
زمان : 12:22 قبل‏ازظهر
نظر ( 0 )


آیا حسین(ع) خون خداست؟! ثارالله به چه معناست؟

«ثار» از ریشه «ثَأر» و «ثُؤرة» به معنای انتقام و خون خواهی و نیز به معنای خون آمده است.(1)

1. برای ثارالله معانی و وجوه مختلفی ذکر شده که هر یک تفسیر خاص خود را می طلبد و در مجموع به این معناست که خداوند، ولیّ دم آن حضرت است و خود او خون آن بزرگوار را از دشمنانش طلب می کند؛ زیرا ریختن خون سیدالشهدا در کربلا، تجاوز به حریم و حرمت الهی و مقابله با خداوند است. به طور کلی از آن جهت که اهل بیت علیهم السلام «آل الله» هستند، شهادت این امامان، ریخته شدن خونِ متعلق به خداوند است.2 اگر چه این واژه در قرآن نیامده است؛ اما می توان آن را با آیات قرآنی این گونه توجیه نمود. خداوند می فرماید: مَن قُتل مظلوماً فقد جعلنا لولیّه سلطاناً؛3 آن کس که مظلوم کشته شده، برای ولی اش سلطه (و حق قصاص) قرار دادیم». هر کسی (صرف نظر از مسلک و مذهبش)، اگر مظلومانه کشته شود، اولیای دم او، حق خون خواهی دارند و از آن جا که اهل بیت علیهم السلام ـ به ویژه امام حسین علیه السلام ـ مظلومانه و در راه ایمان و حق و خداوند کشته شده اند و جان به جان آفرین تسلیم کرده اند، در واقع «ولیّ دم» و خونخواه آنان، خود خداوند است. بنابراین «ثارالله» به این معناست که خون بهای امام حسین علیه السلام، متعلق به خداست و او کسی است که خون بهای امام حسین علیه السلام را خواهد گرفت. این واژه، حاکی از شدت همبستگی و پیوند سیدالشهدا علیه السلام با خداوند است که شهادتش همچون ریخته شدن خونی از قبیله خدا می ماند که جز با انتقام گیری و خون خواهی خدا، تقاص نخواهد شد.4 2. اگر ثار به معنای خون باشد، قطعاً مراد از ثارالله، معنای حقیقی نیست؛ بلکه یک نوع تشبیه، کنایه و مجاز است؛ چون مسلّم است که خدا موجودی مادی نیست تا دارای جسم و خون باشد. پس این تعبیر از باب تشبیه معقول به محسوس است؛ یعنی، همان گونه که نقش خون در بدن آدمی نقشی حیاتی است، وجود مقدس امام حسین علیه السلام نسبت به دین خدا نیز چنین نقشی دارد و احیای اسلام با نهضت عاشورا بوده است. 3. شاید بتوان در این باره با نگاه عرفانی مستند به روایات نیز به نتیجه ای نورانی دست یافت. از امام علی علیه السلام نیز به «اسدالله الغالب» و «یدالله» تعبیر شده است و در حدیث «قرب نوافل» از پیامبر صلی الله علیه وآله روایت شده است که خداوند فرمود: «ما تحبّب الیّ عبدی بشی ء احبّ الیّ مما افترضته علیه و انه لیتحبّب الیّ بالنافلة حتی احبه فاذا احببته کنت سمعه الذی یسمع به و بصره الذی یبصر به و لسانه الذی ینطق به و یده التی یبطش بها و رجله التی یمشی بها اذا دعانی احببته و اذا سألتنی اعطیته؛5 بنده من به چیزی دوست داشتنی تر از واجبات، نزد من اظهار دوستی نمی کند و همانا او با نوافل نیز به سوی من اظهار دوستی می کند. آن گاه که او را دوست بدارم، گوش او می شوم که با آن می شنود و دیده او می شوم که با آن می بیند و زبان او می شوم که با آن سخن می گوید و دست او می شوم که با آن ضربه می زند و پای او می شوم که با آن راه می رود. اگر به درگاه من دعا کند، او را دوست خواهم داشت و اگر از من درخواست کند، به او عطا می کنم». از این روایت، به خوبی آشکار می شود که اولیای خداوند، «خلیفه» او بر روی زمین و مظهر افعال الهی اند. خداوند جسم نیست؛ اما آن چه را که اراده می کند انجام بدهد، از طریق دست اولیای خود به ظهور می رساند و کمکی را که می خواهد به سوی بنده ای بفرستد، با پای اولیای خود می رساند و خونی را که می خواهد از سوی خود برای احیای دین خودش ریخته شود، از طریق شهادت اولیای خودش ظاهر می سازد. از این رو، همان طور که دست امام علی علیه السلام دست قدرت خدا و یدالله است، خون امام حسین علیه السلام نیز خون خدا و ثارالله است. از این رو، در زیارت عاشورا می خوانیم: «السلام علیک یا ثار الله و ابنَ ثاره و الوِتر المَوتور؛ سلام بر تو ای خون خدا و فرزند خون او! سلام بر تو ای یگانه دوران»! همان گونه که مرحوم ابن قولویه در زیارت هفدهم و بیست و سوم امام حسین علیه السلام، این فقره را نقل می کند: «و انّک ثارالله فی الارض و الدم الذی لا یُدرک ترته احدٌ من اهل الارض و لا یُدرکه الا الله وحده».6 همان گونه که نقش خون در بدن آدمی نقشی حیاتی است و بود و نبودش، مرگ و زندگی او را رقم می زند، وجود مقدس امام علی و امام حسین علیه السلام نزد خدا و در دین او چنین نقشی دارند که اگر آن حضرت نبود، اسلام نبود و اگر حسین علیه السلام نبود، اسلام و تشیع نبود. آری، تا یاد و نام سیدالشهدا علیه السلام زنده و بر سر زبان هاست، تا عشق حسین علیه السلام در دل ها می تپد، تا آتش محبت و ولایت او در قلوب انسان ها مشتعل است، تا فریاد «یا حسین» بر بلندای آسمان ها و زمین طنین انداز است، نام و یاد خدا زنده و پایدار است؛ چون او همه هستی خود را در راه خدا انفاق و ایثار کرد؛ سیمای ننگین ریاکاران و تحریف گران زمان را آشکار نمود و نقاب از چهره زشت آنها برداشت و اسلام ناب نبوی و علوی را بر مردم نمایاند. خون او، شرافت ثارالله را به خود اختصاص داد.

( ادامه مطلب )



[ موضوع ] : عمومي
نويسنده : خادم شهداء
زمان : 12:11 قبل‏ازظهر
نظر ( 0 )


بهترین سن برای توبه کردن

بر اساس روایاتی از معصومین توبه‌كننده واقعی كسی است كه دوستان بد خود را تغییر دهد و با كسانی كه او را در راه دین و اطاعت خدا كمك و تشویق كند دوستی كند، مجالس و محافل خود را تغییر دهد و در مجالس گناه حاضر نشود حتی اگر خودش در این مجالس حضور یابد و مرتكب گناه نكند.

تأثیر انكارناپذیر تغییر فضای گناه در پذیرش توبه

همچنان که اگر کسی سمی خورده باشد، اگر طالب صحت بدنش است لازم است بر او که فوری دست و پایی کند و آن سم را به قی و غیره از بدن خود خارج بسازد و اگر مسامحه کرد، او را دفعة هلاک خواهد کرد، سمومات معاصی نیز چنین است که اگر مسامحه از توبه شود، بسا می‏شود که فورا می‏میرد و ختم به شر می‏شود. «نعوذ باللّه‏ جمیع انبیا و اولیا» عمده ترسشان در دار دنیا، از سوء خاتمه بوده است.

با توبه می‏توان ظلمت‏های درونی را به روشنی تبدیل کرد و به سوی فطرت پاک حقیقت‏جوی خود بازگشت و درصدد جبران گذشته برآمد و به سفارش‏هایی که در باب توبه وارد شده است، عمل کرد. البته خواندن و یادآوردن داستان توبه کنندگان راستین که با عزم و اراده‏ای استوار از گرداب گناه بالا آمده‏اند، می‏تواند الگوی خوبی برای توبه‏کاران باشد.

توبه کننده، در حقیقت مهاجر الی اللّه‏ است؛ زیرا توانسته است به وسیله توبه از گناهان و ناپاکی‏ها دوری گزیند. انسان اگر از گناه پشیمان شود، گام نخست را برای پاکی وجودش برداشته است و این توفیق را نباید نادیده گیرد. خوب است فرد گناهکار بداند که رسول گرامی اسلام صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏آله می‏ فرماید:

«التّائبُ مِنَ الذّنبِ کَمَن لاذَنبَ لَهُ؛بازگشت کننده از گناه، مانند کسی است که گناهی بر او نباشد» 

چه بسا انسان تصمیم به توبه می‏گیرد و نفس اماره را شکست می‏دهد، ولی شیطان او را فریب می‏دهد و پیشنهاد امروز و فردا را به او می‏کند که شیطان از این راه بسیاری از انسان‏ها را از توفیق توبه باز می‏دارد.هنگامی که باب قبول توبه باز شد، شیطان از تسلط به انسان ناامید گشت، ولی راه چاره را در این دید که انسان‏ها را با آرزوی «توبه صحیح و کامل» فریب دهد و توبه آنان را تا هنگام مرگ به تأخیر اندازد.

امام‌علی(علیه السلام) در نهج‌البلاغه حكمت 409 شش شرط برای استغفار ذكر نموده است كه دو شرط اول ركن توبه است، دو شرط دوم شرط قبول توبه و دو شرط آخر شرط كمال توبه هستند

پیامبر خدا صلی الله ‏علیه ‏و‏آله‏ وسلم درباره اهمیت توبه جوان می‏فرماید: «ما مِنْ شَیْ‏ءٍ أَحَبُّ اِلَی اللّه‏ِ مِنْ شابٍّ تائِبٍ؛ هیچ چیز نزد خدا، محبوب‏تر از جوان توبه کننده نیست».

برای انسان چیزی لذت بخش‏تر از این نیست که خداوند او را دوست می‏دارد و انسان توبه‏کار نیز شامل این لطف الهی است: «اِنّ اللّه‏ یُحبُّ التَوّابینَ وَ یُحِبُّ الْمُتَطَهِّرینَ؛ خداوند توبه‏کاران و پاکیزگان را دوست دارد». (بقره: 222)

جوانی بهترین سن توبه است و البته موقعیت هر سنی برای توبه، بهتر از سن بالاتر است و نباید توبه را لحظه‏ای به تأخیر انداخت، نباید منتظر شب جمعه، شب قدر، صحرای عرفات، ماه محرم و یا... شد.

رساندن این پیام در قالب تفسیر مناجات پرشکوه «تائبین» در اوقات مناسب به ویژه هنگامی که آمادگی روحی برای توبه وجود دارد، می‏تواند از مۆثرترین برنامه‏های تربیتی باشد.

( ادامه مطلب )



[ موضوع ] : عمومي
نويسنده : خادم شهداء
زمان : 12:02 قبل‏ازظهر
نظر ( 0 )


شهادت امام حسین(ع) عمل اختیاری بود یا مقدّر شده بود؟

قبل از پاسخ، ابتدا لازم است معنای قضا و قدر را بیان کنیم. قََدَر یعنی اندازه و اندازه گیری و تعیین حدّ و حدود چیزی. تقدیر در اصطلاح به این معنا است که خداوند برای هر چیزی اندازه ای قرار داده، آن را بر اساس اندازه گیری و محاسبه و سنجش قرار داده است.

قضا یعنی حکم و حتمیت. در نظام آفرینش،‌ موجودات از چندین راه ممکن است به وجود بیایند، مثلاً اگر به خانة شما از چند کوچه راه باشد، ورود به آن جا از چند راه ممکن است. حال اگر از میان چندین راه ممکن، علل و اسباب یکی از آن‌ها فراهم شد و تنها همان تحقق یافت،‌ این مرحله را قضا می نامند.

خداوند برای هر موجودی، اسباب هایی قرار داده که هستی و ویژگی‌های موجود بستگی به آن علت‌‌ها دارد. هر چه در جهان پدید می آید، بدون رابطه با قبل و بعد و فقط اتفاقی و بی حساب نیست. همان گونه که در بارش برف و باران عواملی دخالت دارد و هرگز چنین کاری بی علل و اسباب انجام نمی پذیرد، کارهای بشر از روی تصادف و اتفاق سر نمی زند، بلکه نخست چیزی را تصور می کند، سپس به آن می اندیشد و پس از آن که فایدة واقعی یا پنداری آن را پذیرفت،‌ به انجام آن می کوشد. پس هر حادثه ای در جهان علت و سببی دارد و این نظامی است تخلف ناپذیر و خداوند چنین مقرّر کرده است.

این مسئله با اصل آزادی و اختیار انسان ناهمگونی ندارد،‌زیرا اختیار و آزادی یکی از اسباب و علل جهان است؛ یعنی خداوند خواسته و مقدّر کرده که بشر کارهای خود را به اراده و انتخاب خود انجام دهد، و سرنوشت خویش را رقم زند. این که می گوییم کارهای انسان هم به اختیار او است و هم قضا و قدر الهی دخالت دارد، به همین معنی است که خدا اراده فرموده و مقدّر کرده که بشر در تعیین سرنوشت خود مؤثر باشد. خداوند برای حوادث جهان، علل و اسبابی مقدّر کرده،‌در مورد افعال انسانی،‌عقل و اراده و اختیار از جملة آن اسباب است اما آنچه که انسان با اختیار خود از میان تقدیرهای مختلف برگزیند، قضای الهی است.

بشر در کارهای ارادی خود مانند سنگ نیست که او را از بالا به پایین رها کرده باشند و تحت تأثیر جاذبة زمین خواه نا خواه به طرف زمین سقوط کند. نیز مانند گیاه نیست که فقط یک راه دارد و همین که در وضع رشد و نمو قرار گرفت، خواه ناخواه مواد غذایی را جذب و راه رشد و نمو را طی ‌کند. هم چنین مانند حیوان نیست که به حکم غریزه کارهایی انجام دهد. بشر همیشه خود را بر سر چهار راه هایی می بیند و هیچ گونه اجباری که فقط یکی از آن‌ها را انتخاب کند ندارد و سایر راه ها بر او بسته نیست. انتخاب یکی از آن‌ها به نظر و فکر و ارادة او مربوط است؛ یعنی طرز فکر و انتخاب او است که یک راه خاص را معیّن می‌کند، و این همان قضا و قدر الهی خواهد بود،(1)

در این جا شخصیت و صفات اخلاقی و روحی و پیشینة تربیتی و موروثی و میزان عقل و دور اندیشی بشر به میان می آید و معلوم می‌شود که آیندة سعادت بخش یا شقاوت بار هر کس تا چه اندازه مربوط به شخصیت و صفات روحی و ملکات اخلاقی و قدرت عقلی و علمی او است،‌ و بالاخره به راهی که انتخاب می‌کند.

تفاوتی که میان بشر و آتش که می سوزاند و‌آب که غرق می‌کند و گیاه که می روید و حیوان که راه می رود وجود دارد، این است که انسان انتخاب می‌کند. او همیشه در برابر چند کار و چند راه قرار گرفته، در قطعیت یافتن یک راه و یک کار، خواست او مؤثر است.

انسان، عملی را که با غریزه طبیعی و حیوانی او هماهنگ است و هیچ مانعی برای آن وجود ندارد، به حکم تشخیص و مصلحت اندیشی قادر است ترک کند (مانند ترک گناهان) همچنین کاری را که مخالف خواسته‌های او است و هیچ گونه عامل اجبار کنندة بیرونی وجود ندارد، به حکم مصلحت اندیشی و نیروی خرد می‌تواند انجام دهد مانند خوردن دارو و حاضر شدن برای عمل جراحی.

پس تقدیر خداوندی این است که بشر افعال خود را از روی اختیار انجام دهد، نه این که تقدیر او را مجبور سازد.

انسان فقط یک سرنوشت حتمی ندارد، بلکه سرنوشت های گوناگونی در پیش دارد که ممکن است هر کدام از آن‌ها جانشین دیگری گردد. در تعیین و حتمی شدن یکی از آنها، ارادة شخص تأثیر جدی دارد، مثلاً اگر بیمار شود، سرنوشت او بستگی به درمان دارد. اگر اقدام کند، ممکن است معالجه شود و اگر اقدام نکند، از بین می‌رود. حتمی شدن یکی از آن دو، به اختیار خودش می‌باشد.

( ادامه مطلب )



[ موضوع ] : عمومي
نويسنده : خادم شهداء
زمان : 02:16 بعدازظهر
نظر ( 0 )


شبهه زمانی به عاشورای سال 61 هجری

اصل شبهه:  عاشورای سال 61 هجری شهادت امام حسین ـ علیه‎السلام ـ در چه موقعی از سال واقع شده؟ دقیقاً چه زمانی بوده و چه فصلی؟

بر طبق روشی که دکتر ابوالفضل نبئی بیان نموده اند (یعنی روش تبدیل سال هجری قمری به هجری شمسی) وقتی دهم محرم سال 61 هجری را به شمسی تبدیل کنیم از حاصل تبدیل چنین بر می آید که در فصل پائیز یعنی 21/8/51 امام به شهادت رسیده اند.[1]

اما آنچه را که آیت الله سبحانی و مکارم شیرازی محاسبه کرده اند در اینجا می آوریم «از تقویمها معلوم می شود که روز عاشورای سال 1390 هجری قمری مطابق 27 اسفند 1348 شمسی بوده است و می دانیم که واقعه جانسوز کربلا در سال 61 هجری قمری بوده است بنابراین می گوئیم: 1329 61-1390

از طرفی مقدار یک سال شمسی به حسب عدد اعشاری 2422/365 روز است و یکسال قمری به حسب عدد اعشاری 3670/354 روز است پس تفاوت ایام این دو 8752/10 خواهد بود بنابراین تفاوت ایام تمام این سالها (1329 سال) چنین می شود:

1408/14453 1329*8752/10

یعنی در مدت 1329 سال مبداء سال قمری باندازه 1408/14453 روز نسبت به سال شمسی جلو می افتد که برای تطبیق آندو باید به عقب برگردیم با این ترتیب: روز 208+39 سال 2422/365: 1408/14453

بنابراین باید همین 208 روز را بر عاشورای سال 1390 بیفزائیم تا منظور حاصل شود و چون ماههای شمسی بعد از اسفند تا شهریور مطابق تعدیل قانون همه 31 روز است پس 22 روز + 6 ماه 31: 208 و چون 6 ماه و 22 روز بر 27 اسفند بیفزائیم به بیستم مهر خواهیم رسید.

بنابراین با تقریب جزئی می توان گفت که «عاشورای سال 61 مطابق با بیستم مهرماه» بوده است.[2]

علاوه بر محاسبات نجومی از متن نامه ها نیز چنین استفاده می شود که واقعه عاشورا در اواخر تابستان و اوایل پاییز بوده است نویسندگان نامه های دعوت به امام نوشته اند که «باغها سرسبز و میوه ها رسیده است...»[3]

با توجه به اینکه دعوت کنندگان از کوفه بودند و عزیمت امام نیز به سوی کوفه (عراق فعلی) بوده است فصل رسیدن میوه های این منطقه که خرما از جمله مهمترین میوه های منطقه عراق است در همین فصل است و برداشت آن آغاز می شود بنابراین وقوع حادثه عاشورا در فصل پائیز بوده و اختلاف جزئی بین دو روش وجود دارد که اول پائیز بوده یا وسط پائیز، و ترجیح با اول پائیز و بیستم مهرماه است.

رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود:

«هر کس حسین را زیارت کند پس از شهادتش بهشت بر او واجب است»[4]

برای مطالعه بیشتر به کتاب های: 1. تقویم و تقویم نگاری آقای نبئی و پاسخ به پرسشهای آیات عظام مکارم و سبحانی مراجعه کنید.

--------------------------------------------------------------------------------

[1] . ابوالفضل نبئی، تقویم وتقویم نگاری، چاپ دوم، مشهد، چاپ و نشر آستان قدس، 1366، ص 201.

[2] . جعفر سبحانی و ناصر مکارم شیرازی، پرسشها و پاسخها، چاپ اول، قم، حکمت 1353، ج 2، ص 155.

[3] . شیخ مفید، الارشاد، چاپ اول، قم، آل البیت، 1413، ج 2، ص 38.

[4] . همان، ج 2، ص 134.


[ موضوع ] : عمومي
نويسنده : خادم شهداء
زمان : 02:15 بعدازظهر
نظر ( 0 )


اسرار وضو

پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) در حدیثی می‌فرماید: «شستن صورت‌ها و دست‌ها و مسح سر و پاها در وضو، رازی دارد. شستن صورت در وضو یعنی، خدایا! هر گناهی که با این صورت انجام دادم، آن را شست‌وشو می‌کنم تا با صورت پاک به جانب تو بایستم و عبادت کنم و با پیشانی پاک سر بر خاک بگذارم. شستن دست‌ها در وضو یعنی، خدایا! از گناه دست شستم و به واسط? گناهانی که با دستم مرتکب شده‌ام، دستم را تطهیر می‌کنم. مسح سر در وضو یعنی، خدایا! از هر خیال باطل و هوس خام که در سر پرورانده‌ام، سرم را تطهیر می‌کنم و آن خیال‌های باطل را از سر به دور می‌اندازم. مسح پا یعنی، خدایا! من از رفتن به مکان زشت پا می‌کشم و این پا را از هر گناهی که با آن انجام داده‌ام، تطهیر می کنم.»(1) در حدیثی از امام رضا(علیه السلام) نقل شده است که فرمود: «اِنَّما اُمِرَ بِالْوضوءِ وَ بُدِئَ بِهِ لِاَنْ یکُونَ الْعَبدُ طاهراً اِذا قَامَ بَینَ یدَی الْجَبَّارِ عِندَ مُناجاتِهِ اِیاهُ مُطیعاً لَهُ فِیما اَمَرَهُ نَقِیا مِنَ الْاَدْناسِ وَ النَّجاسَةِ مَعَ ما فِیهِ مِنْ ذَهابِ الْکَسَلِ وَ طَرْدِ الْنُّعاسِ وَ تَزکِیةِ الْفُوادِ لِلْقِیامِ بَینَ یدَی الْجَبَّارِ.»(2) «برای این، دستور وضو داده شده که آغاز عبادت با آن است و بندگان وقتی که در پیشگاه خدا می‌ایستند و با او مناجات می‌کنند، پاک باشند و دستورهای او را به کار بندند و از آلودگی‌ها و پلیدی‌ها برکنار شوند. علاوه بر این، وضو سبب می‌شود که آثار خواب و کسالت از انسان دور شود و قلب او برای قیام در محضر خداوند نور و صفا یابد. در حدیثی دیگر دربار? ثواب وضو می‌فرماید: «بدان که در وضو چون صورت خود را بشویی، گناهانی که با زبان و چشمانت مرتکب شده‌ای، پاک می‌شود و چون دست‌هایت شسته شود، گناهانت از سوی راست و چپ می‌ریزد و آن‌گاه که پاهایت را مسح می‌کنی، گناهانی که با پاهایت مرتکب شده‌ای، پاک می‌شود.»(3) شستن دست‌ها در وضو، اشاره به دست کشیدن از خواهش‌های نفسانی و شهوات حیوانی است. شستن صورت، شستن غبارِ توجه به غیرحق است و مسح سر، سرخط بندگی است و مسح پا، پشت پا زدن به غیرخدا و قدم زدن در ساحت حرم حضرت خداوند اشاره می‌کند.(4)

1. من لایحضره الفقیه، ج 2، ص 302، ح 2138. 2. وسائل الشیعه، ج 1، ص 257. 3. میرمحمد عبدالحسیب، مناهج الشارعین، ص 165. 4. عبدالحسین تهرانی، اسرار الصلاة، صص 101 و 102. موفق و پیروز باشید.


[ موضوع ] : عمومي
نويسنده : خادم شهداء
زمان : 02:14 بعدازظهر
نظر ( 0 )


بهترین استدلالی برای قانع کردن نوجوانان برای تقلید از مراجع

تقلید در اصطلاح عرفی یعنی تکرار و تبعیتی که بدون تفکر انجام می پذیرد مثل طوطی و یا مثال امروزی آن مدگرایی در مدگرایی فقط تبعیت از مدل مورد نظر است بدون تفکر مثلاً اگر لباس فرد در مدل پاره است او هم باید لباسش پاره باشد در این نوع تقلید هدف شباهت بیشتر به مدل بدون فکر است در اصطلاح دینی تقلید به تکرار عمل و تبعیتی گفته می شود که بر پایه اصل عقلی بدیهی است و آن اصل این است که انسان هر چیزی را که نمی داند از فردی که آگاه است سؤال می کند و از او به شرط آگاه بودن تبعیت می کند. به عبارت دیگر مراجعه به متخصص می کنید مانند کسی که برای درمان بیماری چشم خود به پزشک مراجعه می کند چشم پزشک با سابقه تحصیلی مثلاً 25 ساله آیا می تواند بیماری گوش شما را مداوا کند؟ چون تخصص لازم را ندارد پس نمی تواند در جامعه ما متخصصینی در امر دین هستند که به آنها مراجع تقلید گفته می شود . پس ما یا خود باید در امور دینی خود متخصص شویم و یا به مراجع که متخصصان دینی هستند مراجعه کنیم. نتیجه: تبعیت در امر دین از متخصص دینی را در اصطلاح تقلید می گویند که این مطلب نیاز به هیچ استدلالی ندارد چرا که بر پایه سیره و روش همه عقلا مبتنی است و اختصاصی به دین ندارد،یعنی بدیهی است که باید هر فردی در اموری که آگاه نیست به متخصص آن موضوع مراجعه نماید.


[ موضوع ] : عمومي
نويسنده : خادم شهداء
زمان : 02:13 بعدازظهر
نظر ( 0 )


عید غدیر مبارک باد.


[ موضوع ] : عمومي
نويسنده : خادم شهداء
زمان : 02:12 بعدازظهر
نظر ( 0 )


معانی صبر جمیل در احادیث

اگر انسان در مشکلات و مصائب خویشتن را از دست ندهد، یعنى سخنى و حرکتى برخلاف رضاى خدا نگوید و نکند و پیمانه صبرش لبریز نگردد و سفره مشکلات و سختى‏ها را پیش این و آن باز نکند، صبر نیکو دارد.
      خداى سبحان در قرآن کریم پیامبران را خصوصا مؤمنین را عموما به صبر دعوت مى‏ کند.
      فاصبر صبرا جمیلاً. در این آیه پیامبر اکرم(ص) را مخاطب ساخته مى‏ فرماید: صبر جمیل پیشه کن و در برابر استهزاء و تکذیب و ازار آنها شکیبا باش.
      یا در آیه 18 سوره یوسف که مى‏ فرماید: ... فصبر جمیل والله المستعان على ما تصفونکه از زبان حضرت یعقوب نقل مى‏ کند، وقتى به حضرت یعقوب(ع) پیراهن آغشته به خون دروغین یوسف را برادران یوسف نشان دادند فرمود «فصبر جمیل» با این که قلبش مى‏سوخت و جانش آتش گرفته بود.
      و آیات متعدد دیگر که ضمن دعوت به صبر، اجر و ثواب صابران را گوشزد مى‏ کند.
      
صبر جمیل در روایات:
      امام باقر(ع) در پاسخ از سؤال از صبر نیکو فرمود: صبر جمیل، صبرى است که در آن نزد مردم گله و شکایت نمى‏ شود و امام صادق(ع) در معناى آیه 18 سوره یوسف که در آن آمده است «فصبر جمیل» فرمود یعنى صبرى که همراه با شکوه نباشد.
      اما راز و نیاز با خداى بى‏نیاز در مورد مشکلات و سختى‏ها ناصبورى نیست، بلکه استعانت از ذات متعال براى تحمل فشار و حل مشکلات است و این یک نوع ثبات قدم و درخواست صبر جهت تحمل سختى‏ها از بارگاه ربوبى است. اما آنهایى که به مقام رضا رسیده‏اند مشکلات خود را در محضر خداى متعال نیز به زبان نمى‏آورند، چون که به زبان آوردن هر چند که شکوه از سختى نیست اما شائبه آن را دارد، اظهار درد، پیش خدا به نوعى تغییر وضع موجود را از خدا طلبیدن است و این با مقام رضا سازگار نیست.


[ موضوع ] : عمومي
نويسنده : خادم شهداء
زمان : 02:09 بعدازظهر
نظر ( 0 )


راه های مبارزه با وسوسه های شیطان

هر کس در هر مرحله ای از ایمان و در هر سن و سال گاه گرفتار وسوسه های شیطانی می گردد. گاه احساس می کند که نیروی محرک شدیدی درون جانش آشکار شده و او را به سوی گناه دعوت می کند. وسوسه ها و تحریک ها مسلماً در سنین جوانی بیش¬تر است. تنها راه نجات از آلودگی¬ها در چنین وضع سختی، فراهم ساختن سرمایه تقوا است.
خداوند در قرآن کریم می فرماید: إِنَّ الَّذينَ اتَّقَوْا إِذا مَسَّهُمْ طائِفٌ مِنَ الشَّيْطانِ تَذَكَّرُوا فَإِذا هُمْ مُبْصِرُون‏؛ (اعراف(7)، آیه201)
پرهیزکاران هنگامی که گرفتار وسوس های شیطان می شوند، به یاد خدا و پاداش و کیفر او می افتند و در پرتو یاد او حق را می بینند و بینا می گردند.
برای رویارویی با وسوسههای شیطانی، ابتدا باید دشمن و راههای نفوذ او را شناخت. وی را مهار کرد و سپس او را به عقب راند و در گام‏های نهایی به اسارت کشید.
همچنین باید از محیط آلوده و همنشین بد دوری جست، زیرا این دو، جزء عوامل و راه نفوذ شیطان، به درون انسان هستند، و در گمراهی انسان نقش بسزایی دارند.
با توجه به این مقدمه راه های مبارزه با وساوس شیطانی عبارتند از:

شیطان با جان ما سر و کار دارد. از این رو باید از آن حراست کنیم. راههای مراقبت عبارتند از:
أ) تقوا پیشگی:
قرآن مجید تقوا را لباسی بر اندام جان آدمی میداند که آن را به خوبی میپوشاند و حفظ میکند: «لباس التّقوی ذلک خیر؛ بهترین جامه، تقوا است».(. اعراف (7) آیه 26)
امام علی علیه السلام تقوا را دژی نفوذ ناپذیر میداند که رخنه‏ای در آن ممکن نیست.
ب) کنترل اعضا و جوارح:
زبان، چشم، گوش، فکر و همة اعضا و جوارح، درهای ورودی به قلباند. پس باید این ها را کنترل کرد.
پ) محاسبه:
بعد از کنترل نوبت به محاسبه میرسد، یعنی برای جبران ضعف‏ها و برنامهریزی برای آینده، ارزیابی خويش و عملكرد خود، لازم است.

در برابر هر وسوسه‏ای باید واکنش مناسب صورت گیرد.
پیامبر اکرم صلي الله عليه وآله میفرماید: «دشمنان تو از جن، ابلیس و سپاهیان اويند. پس اگر شيطان نزد تو آمد و گفت: فرزندت مُرد، به خود بگو: زندگان برای مردن آفریده شده‏اند. اگر گفت: مال تو از دست رفت، بگو: ستایش خدای را که میدهد و میگیرد و زکات را از من برد. اگر گفت: مردم به تو ستم میکنند، ولی تو ستم نمیکنی، بگو: روز قیامت آنان که ستم کردند گرفتارند.
اگر گفت: چه قدر نیکی میکنی، بگو: گناهان من بیش از نیکی‏های من است. اگر گفت: چه قدر نماز میگزاری بگو: غفلت من از نمازهایم بیش تر است.
اگر گفت: چه قدر بخشش میکنی، بگو آن قدر که میگیرم، از آن چه میبخشم زیادتر است.
اگر گفت: چه قدر به تو ستم میکنند، بگو: من بیش تر ستم کرده‏ام.
اگر گفت: چه قدر برای خدا کار میکنی، بگو: چه بسیار معصیت‏ها کرده‏ام!».

در برابر هجوم وسوسه‏های شیطان، لازم است به پناهگاهی مطمئن پناه ببرید و آن توجه به خدا و یاد او است. قرآن مجید میفرماید: «اگر از شیطان وسوسه‏ای به تو رسد، به خدا پناه ببر که او شنوای دانا است».

برای رهایی از وساوس شیطانی باید مواظب دام‏های او بود. یکی از دام‏های خطرناک شیطانی، دنیا دوستی است.
امام علی علیه السلام میفرماید: «از دنیا حذر کن، زیرا دام شیطان و جایگاه فساد ایمان است».
دام دیگر (که از مهم‏ترین ابزار کار شیطان به شمار میرود) هواپرستی است، زیرا تا پایگاهی درون انسان وجود نداشته باشد، شیطان قدرت بر وسوسهگری ندارد. شیطان خواسته‏های نفسانی انسان را تأیید میکند. خدا در قرآن مجید میفرماید: «اي ابليس هرگز بر بندگان من تسلط نخواهی یافت، مگر گمراهانی که از تو پیروی میکنند».(10) بندة خدا تابع هوا و هوس نیست و خواست خدا را مقدّم میدارد. 1. نگهبانی و مراقبت: 2- واکنش مناسب: 3- استعاذه:
4-آشنایی با دام‏های شیطان:


[ موضوع ] : عمومي
نويسنده : خادم شهداء
زمان : 08:45 بعدازظهر
نظر ( 0 )


عناوین گناهان کبیره چیست؟
سرچشمه تقسیم گناهان به صغیره و کبیره در حقیقت آیات قرآن مجید است. یکی از این آیات چنین است: «اِنْ تَجْتَنِبُوا کَباِئَر ماتُنْهَؤنَ عَنْهُ نُکَفرِّعَنْکُمْ سَیئاتِکُم؛ اگر از گناهان کبیره بپرهیزید، از گناهان کوچک شما در می‏گذریم»( نساء (4) آیه 31).
اکنون باید دید که میزان کوچک و بزرگ بودن گناه چیست؟ در نظر علمای دینی هر گناه(کبیره یا صغیره) از آنجا که مخالفت با فرمان خداوند است به خودی خود گناهی بزرگ است. مقیاس کوچک و بزرگ بودن گناه این نیست که آن را نسبت به ساحت مقدّس خداوند بسنجیم؛ زیرا براساس این سنجش همه گناهان، کبیره است. این تقسیم نظر به سنجش یک دسته از گناهان نسبت به دسته دیگر است. در این سنجش عموم گناهان دو دسته‏اند:
1. گناهان کبیره؛ 2. گناهان صغیره.
راه های بسیاری برای شناسائی این دو قسم گناه هست. معروف‏ترین راه شناسایی در میان دانشمندان این است که هر گناهی که در برابر ارتکاب آن وعده عذاب در قرآن و روایات داده شده است گناه کبیره است، مانند قتل نفس که قرآن درباره آن چنین می‏فرماید: «وَ مَنْ یقْتُلْ مُؤمِناً مَتَعَمِّداً فَجَزاؤُهُ جَهَنَّمُ خَالِداً فیها؛ هر کس مسلمانی را عمداً بکشد، سزای او دوزخ است و همواره در آنجا خواهد بود.»( همان، آیه 93)
برخی دانشمندان قید دیگری افزوده‏اند و می‏گویند گناه کبیره، گناهی است که برای ارتکاب آن وعده عذاب داده شود و یا لااقل اکیداً از آن نهی شده باشد، چه بسا گناهانی که در قرآن در برابر ارتکاب آن وعده عذاب داده نشده، امّا به طور اکید و یا با نهی‏های مکرر از ارتکاب آن پرهیز داده شده است؛ مثلاً هرگاه فرض کنیم که درباره ربا فقط این آیه نازل می‏شد به تنهایی نشانگر کبیره بودن گناه رباخواری بود: «فأذَنُوا بِحَربٍ مَنِ‏اللَّهِ؛ پس رباخواران به خداوند اعلان جنگ بدهند.»( بقره (2)آیه 279) بنابراین بزرگ و کوچک بودن گناهان، نسبی نیست، بلکه هر یک مرزی جداگانه دارد و یک گناه هرگز نمی‏تواند صغیره و کبیره باشد، زیرا -چنانکه گفتیم - اگر در برابر ارتکاب گناه وعده عذاب داده شده باشد و یا از آن نهی اکید شده باشد، گناه کبیره است و در غیر این صورت صغیره است.
علمای اسلام گناهان کبیره را هفت و برخی ده و برخی بیست و بعضی سی و چهار و بعضی چهل و برخی بیشتر ذکر کرده اند. از مجموعة روایات و کلمات بزرگان دین میتوان فهمید آن چه ذکر شده، به عنوان نمونهها و مصادیقی از گناهان کبیره است.
جهت آگاهی بیشتر به کتاب "گناه شناسی" اثر استاد محسن قرائتی که توسط آقای محمد محمدی اشتهاردی تنظیم و نگارش یافته، یا کتاب کیفر گناه و آثار و عواقب خطرناک آن "تألیف سید هاشم رسول محلاتی و کتاب گناهان کبیره" آیت الله دستغیب مراجعه شود.
امام خمینی(ره) گناهان زیر را به عنوان گناهان کبیره مطرح کرده است:
1ـ نومیدی از رحمت خدا 2ـ ایمنی از مکر الهی 3ـ دروغ بستن به خدا و پیامبر 4ـ قتل 5ـ عاق پدر و مادر 6ـ خوردن مال یتیم7ـ نسبت زنا دادن 8ـ فرار از جنگ و جهاد 9ـ قطع رحم 10ـ سحر و جادو 11ـ زنا 12ـ لواط 3ـ سرقت 14ـ قسم دروغ 15ـ کتمان شهادت 16ـ شهادت به ناحق دادن 17ـ عهد شکستن 18ـ بیش از ثلث وصیت کردن 19ـ شراب نوشیدن 20ـ ربا خوردن 21ـ برای کار حرام مزد گرفتن 21ـ قمار بازی 22ـ خوردن گوشت مردار و خوک و خون و میته 24ـ در وزن خیانت کردن 25ـ هجرت به جایی که انجام وظیفه دینی ممکن نیست 26ـ کمک به ظالم 27ـ اعتماد به ظالم 28ـ حبس حقوق مردم 29ـ دروغ 30ـ تکبّر 31ـ اسراف 32ـ خیانت به امانت 33ـ غیبت 34ـ سخن چینی 35ـ سرگرمی به لهو و لعب 36ـ سبک شمردن حج 37ـ ترک نماز 38ـ ندادن زکات 39ـ اصرار بر گناهان کوچک. (امام خمینی، تحریرالوسیله، ج 1، ص 274)
[ موضوع ] : عمومي
نويسنده : خادم شهداء
زمان : 08:32 بعدازظهر
نظر ( 0 )


چگونه می توان در نماز حضور قلب داشت ؟
بزرگان برای به دست آوردن حضور قلب در نماز عواملی را ذکر کرده اند که دقت در مفاهیم نماز و رعایت مستحبات و مهیا شدن برای نماز از نظر ظاهری از جمله آن ها هستند. اما امور دیگری نیز در این باره دخیل اند که تاثیر به سزایی در تحصیل حضور قلب در نماز دارند. مهم ترین آن ها عبارتند از :
1- شناخت و آگاهی:
هر مقدار معرفت و شناخت انسان به حق تعالی و صفات و اسمای حُسنایش بیش تر باشد، عشق و محبتش نسبت به خدا و شوق خلوت نمودن و سخن گفتنش با خدا نیز بیش تر خواهد بود . شناخت و معرفت پروردگار سبب می شود که انسان خداوند را ناظر و حاضر ببیند و در برابرش خاضع و خاشع باشد.
2ـ احساس و درک عظمت و بزرگى خدا.
درک عظمت و بزرگى هر کسى بستگى به مقدار شناخت و معرفت به او دارد. هر مقدار این شناخت بیش تر شود، ‌بزرگى و عظمت او بیش تر جلوه گر خواهد شد. اگر کسى به عظمت و بزرگى خدا پی ببرد، ‌طبعاً‌ خضوع و خشوع بیش ترى در پرستش و عبادت خواهد داشت.
امیرالمؤمنین (ع) در وصف عارفان و خدا پرستان واقعى فرمود: «عظم الخالق فى أنفسهم فصغر ما دونه فى أعینهم؛ (1) آنان خدا را به عظمت و بزرگی شناخته اند. بنابراین هر چه غیر او است، در نظرشان کوچک جلوه می‌کند».
3 ـ جلوگیرى از هرزگى قوه خیال:
یکى از بزرگ ترین عوامل حواس پرتى در نماز، ‌هرزگى و پراکندگى قوه خیال است. اگر قبل از نماز چند دقیقه اى به وسیله ذکر خدا و مناجات و خواندن نمازهاى مستحبى و تلاوت قرآن، خود را آماده نماز کنیم، ‌ذهن از حواس پرتى و پراکندگى و از توجه به کثرت، به سوى وحدت متوجه مى شود، ‌در نتیجه در نماز فکر انسان به این طرف و آن طرف متوجه نمی شود. کسى که قبل از نماز با دیگرى بگو مگو و بحث داشته یا خوشحال یا ناراحت شده، اگر فوراً وارد نماز شود، نمازش تحت تأثیر آن افکار خواهد بود و حضور قلب نخواهد داشت.
4 - ترک گناه:
کسى که به خیانت به مردم، کلاه برداری، رشوه خواری، اختلاس، ‌تهمت، غیبت و غیره فکر مى کند، براى او قلبى نمانده است تا در آن خدا جلوه کند. هر چه هست ،غیر خدا است.
دل ز دل بردار اگر بایست دلبر داشتن دلبر و دل داشتن نَبْوَد طریق عاشقان
گناه لذت مناجات را از انسان مى گیرد و با گرفتن لذت شیرینى عبادت، حضور قلب هم خواهد رفت.
امام صادق (ع) مى فرماید:«خداوند به داوود پیامبر فرمود: قرار نده بین من و خودت عالِمى را که شیفته دنیا است، ‌چون این شخص از راه محبت من جلوگیرى مى کند. این ها دزدان راه بندگانى هستند که به سوى من مى آیند. کم ترین کارى که من با آن ها مى کنم، این است که شیرینى مناجاتم را از قلب شان مى گیرم». (2)
5- رفع موانع:
پرخوری، جلوگیری از ادرار، کسالت و خستگی، سر و صدا و نگاه به اطراف، مانع حضور قلب در نماز می شود. رفع این موانع در حضور قلب مؤثر است.
موانع تا نگردانى ز خود دور درون خانه دل نایدت نور
6- فراغت قلب:
یکی از مهم ترین اسباب حضور قلب، فراغت قلب است.
تا برنخیزی از سر دنیا و هر چه هست با یار خویشتن نتوانی دمی نشست
حضرت امام خمینى در مورد راه هاى تحصیل حضور قلب مى گوید:
« آنچه باعث حضور قلب شود، دو امر است:
یکى فراغت وقت و قلب و دیگر فهمیدن اهمیت عبادت . مقصود از فراغت وقت آن است که انسان در هر شبانه روزى براى عبادت خود وقتى را معیّن کند که در آن وقت خود را موظف بداند فقط به عبادت بپردازد . اشتغال دیگرى را براى خود در آن وقت قرار ندهد. انسان اگر بفهمد که عبادت یکى از امور مهمى است که از کارهاى دیگر اهمیتش بیش تر بلکه طرف نسبت با آن ها نیست [= قابل مقایسه نیست ] البته اوقات آن را حفظ مى کند و براى آن وقتى موظف مى کند. . . از فراغت وقت ‌مهم تر فراغت قلب است و آن چنان است که انسان در وقت اشتغال به عبادت، خود را از اشتغالات و هموم دنیایى فارغ کند و توجه قلب را از امور متفرقه و خواطر متشتّته [=پراکنده] منصرف نماید و دل را یکسره خالى و خالص براى توجه به عبادت و مناجات با حق تعالى نماید و تا فراغت قلب از این امور حاصل نشود، تفرغ براى او و عبادت او حاصل نشود». (3)
7- انتخاب مکان مخصوص و اختصاص وقت مناسب برای نماز ، دوری از غذاهای شبهه ناک و حرام و اموالی که از طریق غیر مشروع به دست می آید، در حضور قلب و ایجاد آمادگی درونی برای نماز و سخن گفتن با خدا بسیار موثر است.
نکتهء پایانی:
نماز را برای انجام وظیفه نخوانید(اگر چه وظیفه هم هست) بلکه برای ادای شکر نعمت های خدا و ارتباط و اتصال وجودی با او بخوانید و خود را در حضور او بدانید و از عطر وجود او بهره مند شوید همان گونه که پروانه ای از طراوت گلی که بر آن نشسته بهره مند می گردد و مانند رودخانه ای باشید که از اتصال به دریا ، شکوه و عظمت می یابد.التماس دعا
موفق باشید.

پی نوشت ها :
1.نهج البلاغة، الإمام علي بن أبي طالب عليه السلام، دار الهجرة للنشر - قم، ص 303 ، خطبه 193 ( خطبه متقین )
2. ثقه الاسلام کلینی ، الکافی، دارالکتب الاسلامیه - طهران ، 1365 ه ش ، ‌ج 1، ص 46.
3.امام خمینی، چهل حدیث، مؤسسه تنظیم و نشر آثار .امام خمینی، چاپ دوازدهم ، ص 434.


[ موضوع ] : عمومي
نويسنده : خادم شهداء
زمان : 08:29 بعدازظهر
نظر ( 0 )


نماز و تاثير آن در زندگي

در هر دين آسماني اي فرايضي واجب شده است كه پيروان آن مذهب مكلف به انجام آنها هستند. بسياري از اين اعمال در دينهاي آسماني شبيه به يكديگر هستند. از جمله اين فرايض مي توان به نماز اشاره كرد. با توجه به تاريخ اديان متوجه مي شويم كه نماز هم در آيين زرتشتيان و هم يهوديان و هم مسيحيان وجود داشته است. اما بنا به دلايلي كمرنگ شده است. اما در دين اسلام كه ورژن جديدتر اديان الهي محسوب مي شود بر اين فريضه بسيار تاكيد شده است. به طوري كه از آن به ستون دين تعبير كرده اند.

نماز در حقيقت مجموعه اي از اذكار به همراه حركاتي مبني بر اظهار ادب و فروتني نسبت به پروردگار است. نمازگزار هر روز با انجام آن قصد احترام به خداوند و تشكر از او را دارد. يعني مي خواهد بگويد كه خدا را فراموش نمي كند و همواره به ياد خداست.

وقتي نمازگزار مي گويد "اياك نعبد و اياك نستعين" يعني تنها نقطه اميدش را خدا مي پندارد و غير از او هيچ چيزي را نمي بيند.اين همان درس آزادگي است. درسي كه امام حسين (ع) براي ما باقي گذاشت.

وقتي مي گويد "اهدنا الصراط المستقيم" يعني به آينده روشن نيز چشم دوخته است. يعني منتظر منجي عالم است.

وقتي مي گويد " وحده لا شريك له" با اين كلام پايه مسيحيت تحريف شده كه كه سه خدا مي بينند را در هم مي شكند.
و باز هم دليل اينكه اول ميگويد "عبده" و سپس مي گويد " رسوله " اين است كه مانند مسيحيان پيامبر را تا حد خدايي بالا نبرند و بدانيم كه پيامبر نيز تنده خداست.

"صل علي محمد و آل محمد" يعني آل و خاندان پيامبر عظيم الشان مان را قبول داريم. يعني حديث ثقلين. يعني واقعه غدير. يعني شيعه علي(ع).

"السلام علينا و علي عبادالله الصالحين" يعني احترام به شخصيت خود. يعني همه فرشتگان بر انسان سجده مي كنند اگر انسان باشيم.

نماز يك فريضه جمعي است.به همين منظور در انتها به بقيه نماز به همه نمازگزاران ديگر چه در گذشته و چه حال و آينده سلام مي دهيم. "السلام عليكم و رحمه الله و بركانه"

حال كه ما خدا را سه بار در روز مي خوانيم و براي خود يادآوري مي كنيم هرگز نبايد او را از خود دور ببينيم. بايد بنوانيم خدا را همه جا حاضر و ناظر بر رفتارمان ببينيم. تنها از او كمك بخواهيم و تنها بر او تكيه كنيم. همه تلاشمان براي رسيدن به او باشد.هرگز زير بار ظلم نرويم و آزاده باشيم.


[ موضوع ] : عمومي
نويسنده : خادم شهداء
زمان : 05:24 بعدازظهر
نظر ( 0 )


داستانی از سوره نمل

جمله حکیمانه مورچه به حضرت سلیمان

محتواى سوره نمل از نظر کلى همان محتواى سوره‏ هاى مکى است، از نظر اعتقادى بیشتر روى مبدا و معاد تکیه مى‏کند.

محتواى سوره نمل از نظر کلى همان محتواى سوره‏هاى مکى است، از نظر اعتقادى بیشتر روى مبدا و معاد تکیه مى‏کند.

و از نظر مسائل عملى و اخلاقى، بخش قابل ملاحظه‏اى از سرگذشت پنج پیامبر بزرگ الهى، و مبارزات آنها با اقوام منحرف بحث مى‏کند، تا هم دلدارى و تسلّى خاطر براى مۆمنانى باشد که مخصوصاً در آن روز در مکه در اقلیت شدید قرار داشتند، و هم هشدارى باشد براى مشرکان لجوج و بیدادگر.
 

یکى از امتیازات این سوره بیان بخش مهمى از داستان «سلیمان» و «ملکه سبا و چگونگى ایمان آوردن او به توحید، و سخن گفتن پرندگانى، همچون هدهد، و حشراتى همچون مورچه، با سلیمان است.

این سوره به خاطر همین معنى، سوره «نمل» (مورچه) نامیده شده، و عجب این که در بعضى از روایات به نام سوره سلیمان آمده است.
 

ضمناً این سوره از علم بى‏پایان پروردگار، و نظارت او بر همه چیز در عالم هستى، و حاکمیت او در میان بندگان سخن مى‏گوید.

این سوره با «بشارت» شروع مى‏شود و با «تهدید» پایان مى‏یابد، بشارتى که قرآن براى مۆمنان آورده، و تهدید به این که خداوند از اعمال شما بندگان غافل نیست.(برگزیده تفسیر نمونه، ج‏۳، ص: ۴۰۸)

در این سوره “بسم اللّه الرحمن الرحیم‌” دو بار آمده است‌:
 

۱٫ آغاز سوره

۲٫ در نامه سلیمان به ملکه سبا: ”

إِنَّهُ مِن سُلَیْمَانَ وَإِنَّهُ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ * أَلَّا تَعْلُوا عَلَیَّ وَأْتُونِی مُسْلِمِینَ (نمل‌،۳۰ و ۳۱) این نامه از سوی سلیمان است و مضمون آن این است که‌: این نامه به نام خداوند بخشنده مهربان است و توصیه من به شما این است‌. برتری‌جویی در برابر من نکنید و به سوی من آیید و تسلیم حق شوید.”

هدف از سوره نمل

به فرموده علامه طباطبایی‌؛ هدف از این سوره بشارت دادن به مۆمنان و ترساندن کافران و مشرکان است.

در نخستین آیه‌، مۆمنان را بشارت می‌دهد: ” طس تِلْکَ آیَاتُ الْقُرْآنِ وَکِتَابٍ مُّبِینٍ * هُدًى وَبُشْرَى لِلْمُۆْمِنِینَ ؛ (نمل‌،۱ و ۲)

طا، سین. این است آیات قرآن و [آیاتِ‏] کتابى روشنگر، که [مایه‏] هدایت و بشارت براى مۆمنان است.”

سپس مۆمنان را توصیف می‌کند که آن‌ها کسانی هستند که نماز را به پا می‌دارند و زکات را می‌پردازند و به آخرت ایمان دارند.

در آیه بعد، کفّار را انذار می‌کند و آیات آخر سوره نیز در بردارنده انذار و بشارت است‌.

در حدیثى از پیامبر گرامى اسلام صلّى اللّه علیه و آله چنین آمده است: «هر کس سوره طس سلیمان (سوره نمل) را بخواند خداوند به تعداد کسانى که سلیمان را تصدیق و یا تکذیب کردند، و همچنین هود و شعیب و صالح و ابراهیم را، ده حسنه به او مى‏دهد، و به هنگام رستاخیز که از قبرش بیرون مى‏آید، نداى لا اله الّا اللّه سر مى‏دهد»

فضیلت تلاوت سوره

در حدیثى از پیامبر گرامى اسلام صلّى اللّه علیه و آله چنین آمده است: «هر کس سوره طس سلیمان (سوره نمل) را بخواند ، خداوند به تعداد کسانى که سلیمان را تصدیق و یا تکذیب کردند، و همچنین هود و شعیب و صالح و ابراهیم را، ده حسنه به او مى‏دهد، و به هنگام رستاخیز که از قبرش بیرون مى‏آید، نداى لا اله الّا اللّه سر مى‏دهد.»
جمله حکیمانه یک مورچه به پیامبر خدا

روزی حضرت سلیمان علیه السّلام با لشکریان خود از جنّ و انس با تمام شوکت حرکت می کرد تا به بیابان مورچگان رسیدند، در آنجا مورچه ای به همنوعان خود گفت: «حَتَّى إِذَا أَتَوْا عَلَى وَادِی النَّمْلِ قَالَتْ نَمْلَةٌ یَا أَیُّهَا النَّمْلُ ادْخُلُوا مَسَاکِنَکُمْ لَا یَحْطِمَنَّکُمْ سُلَیْمَانُ وَجُنُودُهُ وَهُمْ لَا یَشْعُرُونَ ؛ تا آن گاه که به وادى مورچگان رسیدند. مورچه‏اى [به زبان خویش‏] گفت: «اى مورچگان، به خانه‏هایتان داخل شوید، مبادا سلیمان و سپاهیانش- ندیده و ندانسته- شما را پایمال کنند.»( سوره نمل، آیه ۱۸)

باد صدای مورچه را به گوش سلیمان رسانید، در آن هنگام حضرت سلیمان علیه السّلام در فضا عبور می کرد و باد او را حمل می نمود.

همان جا حضرت سلیمان علیه السّلام توقف کرد و به باد گفت: «مورچه را نزد من بیاور.» باد مورچه را نزد سلیمان آورد.

سلیمان به او گفت: «ای مورچه! آیا نمی دانی که من ، پیامبر خدا هستم و به احدی ظلم نمی کنم؟»

( ادامه مطلب )



[ موضوع ] : عمومي
نويسنده : خادم شهداء
زمان : 05:16 بعدازظهر
نظر ( 0 )


ایام فاطمیه از چه تاریخی شروع ودر چه تاریخی تمام می شود؟

دربارة تاریخ شهادت حضرت زهرا(س) روایات مختلفی وجود دارد است. و از چهل روز تا شش ماه بعد از رحلت پیامبر(ص) بیان شده است. اما میان علمای شیعه، دو احتمال معتبر است: هفتاد و پنج روز بعد از رحلت پیامبر(ص) یا  نود و پنج روز بعد از رحلت ایشان.

بنابراین با توجه به رحلت پیامبر اسلام(ص) در بیست و هشتم صفر، بنا به روایت هفتاد و پنج روز، در مورخه سیزدهم تا پانزدهم جمادی الأوّل، شهادت حضرت زهرا(س) است و این ایام را فاطمیة اوّل می‌ خوانند.

اما بنا به روایت نود و پنج روز، شهادت حضرت(س) در سوم تا پنجم جمادی الثانی است و این ایام را فاطمیة دوم می‌ خوانند.

بنابراین؛ ایام فاطمیه جمعا ۶ روز می باشد، ۳ روز در ماه جمادی الاول و ۳ روز در ماه جمادی الثانی. فاطمیه اول از ۱۳ تا ۱۵ جمادی الاول است و فاطمیه دوم از سوم تا پنجم جمادی الثانی می باشد.

و شاید علت اینکه سه روز در هر ماه بعنوان روز شهادت آن حضرت(س) معرفی شده است به این دلیل است که این احتمال وجود دارد که ماههای قمری از رحلت پیامبر(ص) تا شهادت حضرت زهرا(س)، ۲۹ روز بوده باشند، حال آنکه د رصورت کامل بودن ماههای قبل، روز شهادت ۱۳جمادی الاول و یا سوم جمادی الثانی خواهد بود. چرا که طبق تقویم، حداکثر سه ماه قمری ۲۹ روزه و حداکثر ۴ ماه قمری ۳۰ روزه می توانند پشت سر هم قرار گیرند.

اما در عرف، به دهه دوم جمادی الاول، از دهم تا بیستم جمادی الاول که بنابر قول ۷۵ روز، شهادت آن بانوی بزرگوار در آن واقع شده است دهه فاطمیه اول و به دهه اول جمادی الثانی از اول تا دهم جمادی الثانی، که طبق قول ۹۵ روز، شهادت حضرت زهرا(س) در آن واقع شده است، دهه فاطمیه دوم گفته می شود.

( ادامه مطلب )



[ موضوع ] : عمومي
نويسنده : خادم شهداء
زمان : 09:51 بعدازظهر
نظر ( 0 )


« مطالب جدیدتر
مطالب قدیمی‌تر »